یادداشت های من و دخترم سلنا

متن مرتبط با «ماهگی» در سایت یادداشت های من و دخترم سلنا نوشته شده است

هجده و نوزده و بیست ماهگی عشقولی من

  • نیلوبلاگ

    هجده و نوزده و بیست ماهگی از واکسن شروع کنیم که برای سلنا بدترینش بود واکسن های قبلی زیاد اذیت نشد اما واکسن هجده ماهگی تا دوسه روز تب داشت و پاش درد میکرد و بد راه میرفت و نمیتونست پاش رو محکم به زمین بذاره،اما خداروشکر بخیر گذشت و اخرین واکسن هم گذشت، برای اولین بار تنهایی توانست از پله های قلعه بادی بالا بره و سر بخوره.نوزده ماهگی اولین سفر خارجه سلنا و مامان بود که مقصد ترکیه و شهر دنیزل...

    ادامه مطلب
  • یازده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    .یازده ماهگی سلنای خوشگلم دوتا دندون های بالاش دراومد که مثل دوتا دندون پایین همراه با تب خفیف و بیقراری و عطسه و ابریزش بینی یعنی شبیه علایم سرما خوردگی بود که خداروشکر با قطره استامینوفن و ژل دندونی حل شد. که بلافاصله بعدش دندون های بعدی بالاش دراومدن یعنی چهار دندان بالا و دو دندان پایین تا پایان یک سالگی +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ساعتxa03:7&nbsp توسطxa0پریسا xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • دوازده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    دوازده ماهگی سلنا خانم گوشی موبایل هریک از اعضای خانواده را میشناخت و با دادن گوشی هر شخص به وی با ایما و اشاره میخواست که آهنگ بگذاریم تا برقصد، و هنگام شنیدن آهنگ از تلویزیون و یا.... ابروهایش را به حالت اخم در هم میکشید و برایمان همراه با حرکت سرش به طرفین آواز میخواند به شکل ههههههههههمممممم ههههههههمممممممم. به توپ میگفت هپا، به حمام حممممم، به عمو و عمه عمممم، بابا و مامان را شکس...

    ادامه مطلب
  • چهارده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    سلنای نازم در اولین روز چهارده ماهگی اولین قدم هایش را برداشت و بذر عشق و شادمانی در قلب های همه اعضای خانواده دو چندان رویید. همچنین دندان هفتم یا بعبارتی دندان سوم پایین هم در این ماه درآورد. در این ماه سعی میکرد لباس هایش را خودش بپوشد. وخودش دوست داشت غذا خوردن را شروع کند.xa0 +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ساعتxa015:28&nbsp توسطxa0پریسا xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • پانزده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    فندق مامگرفت ر پانزده ماهگی به ماشین میگفت هان هان، به مامان اماما و همچنین دراین ماه به طور واضح نسبت به وسایلش احساس مالکیت شدید داشت، علاقه زیادی به لباس و به خصوص کفش و کفش بزرگتر ها نشان میداد، xa0همچنین قهر کردن برای رسیدن به خواسته هایش را یاد گرفت. متاسفانه در نوروز 96 دچار اسهال به مدت ده روز شد و لاغر و کم اشتها شد، چشمک زدن، نشان دادن بینی و لپ و مو و شکم از شیرین کاری های این...

    ادامه مطلب
  • هجده و نوزده و بیست ماهگی عشقولی من

  • نیلوبلاگ

    هجده و نوزده و بیست ماهگی از واکسن شروع کنیم که برای سلنا بدترینش بود واکسن های قبلی زیاد اذیت نشد اما واکسن هجده ماهگی تا دوسه روز تب داشت و پاش درد میکرد و بد راه میرفت و نمیتونست پاش رو محکم به زمین بذاره،اما خداروشکر بخیر گذشت و اخرین واکسن هم گذشت، برای اولین بار تنهایی توانست از پله های قلعه بادی بالا بره و سر بخوره.نوزده ماهگی اولین سفر خارجه سلنا و مامان بود که مقصد ترکیه و شهر...

    ادامه مطلب
  • یازده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    .یازده ماهگی سلنای خوشگلم دوتا دندون های بالاش دراومد که مثل دوتا دندون پایین همراه با تب خفیف و بیقراری و عطسه و ابریزش بینی یعنی شبیه علایم سرما خوردگی بود که خداروشکر با قطره استامینوفن و ژل دندونی حل شد. که بلافاصله بعدش دندون های بعدی بالاش دراومدن یعنی چهار دندان بالا و دو دندان پایین تا پایان یک سالگی +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ساعتxa03:7xa0 توسطxa0پریسا xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • دوازده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    دوازده ماهگی سلنا خانم گوشی موبایل هریک از اعضای خانواده را میشناخت و با دادن گوشی هر شخص به وی با ایما و اشاره میخواست که آهنگ بگذاریم تا برقصد، و هنگام شنیدن آهنگ از تلویزیون و یا.... ابروهایش را به حالت اخم در هم میکشید و برایمان همراه با حرکت سرش به طرفین آواز میخواند به شکل ههههههههههمممممم ههه...

    ادامه مطلب
  • چهارده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    سلنای نازم در اولین روز چهارده ماهگی اولین قدم هایش را برداشت و بذر عشق و شادمانی در قلب های همه اعضای خانواده دو چندان رویید. همچنین دندان هفتم یا بعبارتی دندان سوم پایین هم در این ماه درآورد. در این ماه سعی میکرد لباس هایش را خودش بپوشد. وخودش دوست داشت غذا خوردن را شروع کند.xa0 +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ساعتxa015:28xa0 توسطxa0پریسا xa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • پانزده ماهگی

  • نیلوبلاگ

    فندق مامگرفت ر پانزده ماهگی به ماشین میگفت هان هان، به مامان اماما و همچنین دراین ماه به طور واضح نسبت به وسایلش احساس مالکیت شدید داشت، علاقه زیادی به لباس و به خصوص کفش و کفش بزرگتر ها نشان میداد، xa0همچنین قهر کردن برای رسیدن به خواسته هایش را یاد گرفت. متاسفانه در نوروز 96 دچار اسهال به مدت ده روز...

    ادامه مطلب