
هجده و نوزده و بیست ماهگی از واکسن شروع کنیم که برای سلنا بدترینش بود واکسن های قبلی زیاد اذیت نشد اما واکسن هجده ماهگی تا دوسه روز تب داشت و پاش درد میکرد و بد راه میرفت و نمیتونست پاش رو محکم به زمین بذاره،اما خداروشکر بخیر گذشت و اخرین واکسن هم گذشت، برای اولین بار تنهایی توانست از پله های قلعه بادی بالا بره و سر بخوره.نوزده ماهگی اولین سفر خارجه سلنا و مامان بود که مقصد ترکیه و شهر دنیزل...
ادامه مطلب
.یازده ماهگی سلنای خوشگلم دوتا دندون های بالاش دراومد که مثل دوتا دندون پایین همراه با تب خفیف و بیقراری و عطسه و ابریزش بینی یعنی شبیه علایم سرما خوردگی بود که خداروشکر با قطره استامینوفن و ژل دندونی حل شد. که بلافاصله بعدش دندون های بعدی بالاش دراومدن یعنی چهار دندان بالا و دو دندان پایین تا پایان یک سالگی +نوشته شده در پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ساعت3:7  توسطپریسا | ...
ادامه مطلب
دوازده ماهگی سلنا خانم گوشی موبایل هریک از اعضای خانواده را میشناخت و با دادن گوشی هر شخص به وی با ایما و اشاره میخواست که آهنگ بگذاریم تا برقصد، و هنگام شنیدن آهنگ از تلویزیون و یا.... ابروهایش را به حالت اخم در هم میکشید و برایمان همراه با حرکت سرش به طرفین آواز میخواند به شکل ههههههههههمممممم ههههههههمممممممم. به توپ میگفت هپا، به حمام حممممم، به عمو و عمه عمممم، بابا و مامان را شکس...
ادامه مطلب
سلنای نازم در اولین روز چهارده ماهگی اولین قدم هایش را برداشت و بذر عشق و شادمانی در قلب های همه اعضای خانواده دو چندان رویید. همچنین دندان هفتم یا بعبارتی دندان سوم پایین هم در این ماه درآورد. در این ماه سعی میکرد لباس هایش را خودش بپوشد. وخودش دوست داشت غذا خوردن را شروع کند. +نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ساعت15:28  توسطپریسا | ...
ادامه مطلب
فندق مامگرفت ر پانزده ماهگی به ماشین میگفت هان هان، به مامان اماما و همچنین دراین ماه به طور واضح نسبت به وسایلش احساس مالکیت شدید داشت، علاقه زیادی به لباس و به خصوص کفش و کفش بزرگتر ها نشان میداد، همچنین قهر کردن برای رسیدن به خواسته هایش را یاد گرفت. متاسفانه در نوروز 96 دچار اسهال به مدت ده روز شد و لاغر و کم اشتها شد، چشمک زدن، نشان دادن بینی و لپ و مو و شکم از شیرین کاری های این...
ادامه مطلب
هجده و نوزده و بیست ماهگی از واکسن شروع کنیم که برای سلنا بدترینش بود واکسن های قبلی زیاد اذیت نشد اما واکسن هجده ماهگی تا دوسه روز تب داشت و پاش درد میکرد و بد راه میرفت و نمیتونست پاش رو محکم به زمین بذاره،اما خداروشکر بخیر گذشت و اخرین واکسن هم گذشت، برای اولین بار تنهایی توانست از پله های قلعه بادی بالا بره و سر بخوره.نوزده ماهگی اولین سفر خارجه سلنا و مامان بود که مقصد ترکیه و شهر...
ادامه مطلب
.یازده ماهگی سلنای خوشگلم دوتا دندون های بالاش دراومد که مثل دوتا دندون پایین همراه با تب خفیف و بیقراری و عطسه و ابریزش بینی یعنی شبیه علایم سرما خوردگی بود که خداروشکر با قطره استامینوفن و ژل دندونی حل شد. که بلافاصله بعدش دندون های بعدی بالاش دراومدن یعنی چهار دندان بالا و دو دندان پایین تا پایان یک سالگی +نوشته شده در پنجشنبه دوم دی ۱۳۹۵ساعت3:7 توسطپریسا | ...
ادامه مطلب
دوازده ماهگی سلنا خانم گوشی موبایل هریک از اعضای خانواده را میشناخت و با دادن گوشی هر شخص به وی با ایما و اشاره میخواست که آهنگ بگذاریم تا برقصد، و هنگام شنیدن آهنگ از تلویزیون و یا.... ابروهایش را به حالت اخم در هم میکشید و برایمان همراه با حرکت سرش به طرفین آواز میخواند به شکل ههههههههههمممممم ههه...
ادامه مطلب
سلنای نازم در اولین روز چهارده ماهگی اولین قدم هایش را برداشت و بذر عشق و شادمانی در قلب های همه اعضای خانواده دو چندان رویید. همچنین دندان هفتم یا بعبارتی دندان سوم پایین هم در این ماه درآورد. در این ماه سعی میکرد لباس هایش را خودش بپوشد. وخودش دوست داشت غذا خوردن را شروع کند. +نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۵ساعت15:28 توسطپریسا | ...
ادامه مطلب
فندق مامگرفت ر پانزده ماهگی به ماشین میگفت هان هان، به مامان اماما و همچنین دراین ماه به طور واضح نسبت به وسایلش احساس مالکیت شدید داشت، علاقه زیادی به لباس و به خصوص کفش و کفش بزرگتر ها نشان میداد، همچنین قهر کردن برای رسیدن به خواسته هایش را یاد گرفت. متاسفانه در نوروز 96 دچار اسهال به مدت ده روز...
ادامه مطلب