شنبه روز سوم ولادت عسل بابا مصادف با سی صفر بابا یه گوسفند رو به نیت سلامتی فسقل خانم و دادن سور به کمک اقای گورکانی قربونی کردن که به جز ناهار دسته جمعی و کباب اونروز مابقی رو به چند خانواده نیازمند کمک کردند. اونروز مامان به خودش جرات داد و برای حضور در جمع از پله های طبقه دوم امد پایین که خدا را شکر اصلا اذیت نشد و تمام حرفای ترسناکی که از درد بعد از سزارین میگفتن هیچ کدام تجربه نکرد. یادداشت های من و دخترم سلنا ...
ما را در سایت یادداشت های من و دخترم سلنا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 14
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 6:36